يکديگر متصل مي کنند ابزار ممتاز قدرت هستند بنابراين قدرتمندان کساني هستند که کنترل کليدها را در دست دارند.(castells,2010)
(…از آنجاکه اطلاعات و ارتباطات عمدتا از طريق سيستم رسانه اي پراکنده ولي فراگير به گردش در مي آيند،بازي سياسي به نحو فزايند ه اي در فضاي رسانه ها انجام مي شود.رهبري در اشخاصي تمرکز يافته است و انگاره سازي به منزله ي قدرت سازي است.اين بدان معنا نيست که کل سياست را مي تون به تاثيرات رسانه اي فروکاست يا آن که نتايج سياسي بر ارزش ها و منافع تاثيري ندارد.ولي بازيگران سياسي هر که باشند و جهت گيريشان هر چه باشد در بازي قدرتي حضور دارند که از طريق و توسط رسانه ها انجام مي شوداين بازي قدرت در کل سيستم رسانه اي که هر روز از تنوع بيشتري برخوردار مي شود و شبکه هاي ارتباط کامپيوتري را نيز در بر مي گيرد ،جريان دارد. اين حقيقت که سياست بايد در چارچوب زبان رسانه هاي الکترونيکي قرار گيرد پيامدهاي شگرفي براي ويژگي ها ،سازمان و اهداف فرايند هاي سياسي،بازيگران سياسي و نهادهاي سياسي دارد . در نهايت قدرت هايي که در شبکه هاي رسانه اي حضور دارند،نسبت به قدرت جريان هايي که در ساختار و زبان اين رسانه هانهفته است جايگاه ثانوي دارند .در سطحي عميق تر،بنيان هاي مادي جامعه،يعني مکان و زمان در حال دگرگوني است و پيرامون فضاي جريان ها و زمان بي زمان سازمان مي يابد.
کارکردهاي مسلط در شبکه هايي سازمان مي يابند که به فضاي جريان هايي که آنها را در سر تا سر جهان با يکديگر پيوند مي دهد تعلق دارد….).( کاستلز،544:1380)
مکان تجلي جامعه است ،از آنجا که جوامع ما دستخوش دگرگوني هاي ساختاري هستند ،مي توان به شکلي منطقي فرض کرد که شکل ها و فرايند هاي فضايي جديدي نيز در حال پديدار شدن است.از منظر نظريه ي اجتماعي،مکان تکيه گاه مادي عملکردهاي اجتماعي است که در يک زمان انجام مي گيرند.
جامعه ي ما پيرامون جريان ها تشکيل شده است؛جريان هاي سرمايه،جريان هاي اطلاعات،جريان هاي تکنولوي،جريان هاي ارتباط متقابل سازماني،جريان هاي تصاوير،صداها و نمادها.جريان فقط يکي از عناصر سازمان اجتماعي نيستند بلکه تجلي فرايند هاي مسلط بر زندگي اقتصادي،سياسي و نمادين ما هستند.(کاستلز،1380)
فضاي جريان ها سازماندهي مادي عملکردهاي اجتماعي است که داراي اشتراک زماني هستند و از طريق جريان ها عمل مي کنند.جريان ها به معناي سلسله مبادلات و تعاملات هدفمند ،تکراري و برنامه پذير ميان جايگاه هاي نقش آفرينان اجتماعي در ساختار هاي اقتصادي،سياسي و نمادين جامعه است که از نظر فيزيکي با يکديگر ارتباط ندارند.(castells,2010)
فضاي جريان ها به معناي تکيه گاه مادي فرايند ها و عملکردهاي مسلط در جامعه اطلاعاتي را مي توا ن با ترکيب حداقل سه لايه تشريح کردکه در مجموع فضاي جريان ها را تشکيل مي دهند.نخستين لايه،نخستين تکيه گاه مادي فضاي جريان ها،در واقع توسط مداري از محرک هاي الکترونيکي ايجاد مي شود.(کاستلز،1385)
(ميکروالکترونيک،مخابرات،پردازش کامپيوتري،سيستم هاي راديو تلويزيوني،حمل و نقل سريع که بر تکنولوژي استوارند )به همراه يکديگر مبناي مادي فرايند هايي را تشکيل مي دهند که در شبکه نقش راهبردي دارند.در اين شبکه هيچ مکاني به خودي خود وجود ندارد بلکه جايگاه ها به وسيله ي جريان ها تعريف مي شوند.
دومين لايه ي فضاي جريان ها از گره ها و محورها يا بازوهاي آن تشکيل مي شود .اگر چه منطق ساختاري فضاي جريان ها مکان است ،فضاي جريان ها بي مکان نيست.اين فضا بر مبناي شبکه ي الکترونيک استوار است ولي اين شبکه مکان هاي ويژه اي را به يکديگر متصل مي کند که داراي ويژگي هاي اجتماعي ،فيزيکي،فرهنگي تعريف شده اي هستند.برخي مکان ها براي مبادله استفاده مي شوند
يعني محورهاي ارتباطي که نقش هماهنگ کننده را در تعامل روان همه ي اجزاي شبکه بازي مي کنندساير مکان ها گره هاي شبکه يعني محل انجام امور استراتژيک هستند که مجموعه اي از فعاليت ها و سازمان هاي مستقر در اين مکان را پيرامون کارکردي کليدي در يک شبکه ايجاد مي کنند.واقع شدن در گره ها را مکاني خاص به سراسر شبکه وصل مي کند (castells,2010)
سومين لايه ي مهم فضاي جريان هابه سازمان دهي مکاني نخبگان مديريتي مسلط اشاره دارد که کارکردهاي اصلي که چنين فضايي پيرامون آن تحقق مي يابد اعمال مي کند.فضاي جريان ها تنها منطق مکاني جوامع ما نيست ولي مسلط ترين منطق است،چون منطق مکاني منافع و کارکرد هاي مسلط در جامعه ماست. .(کاستلز،1385)
فضاي جريان ها ارتباط نمادين معماري همگون در گره هاي هر شبکه در سر تا سر جهان را نيز شامل مي شود به نحوي که معماري از قيد و بند تاريخ و فرهنگ هر جامعه رها مي شود و در دنياي شگفت انگيز و خيالي جديد امکانات نامحدود گرفتار مي شود .دنيايي که زير بناي منطقي است که سيستم چند رسانه اي منادي آن است ،فرهنگ موج سواري الکترونيک ،چنان که گويي مي توانيم تنها با جهش به فضاي فرهنگي بي انتهاي جريان هاي قدرت،همه شکل ها را در هر مکاني که باشند باز آفريني کنيم.حصر معماري در انتزاع تاريخي مرز رسمي فضاي جريان ها است.(کاستلز،1385)
فرهنگ مجاز واقعي با سيستم الکترونيکي چند رسانه اي ارتباط دارد ،از دو راه مختلف به دگرگوني زمان در جوامع کمک مي کند؛هم زماني و بي زماني.
از سويي اطلاعات فوري در سر تا سر زمان ،به همراه گزارش هاي زنده اي که از اقصي نقاط جهان ارسال مي شود رخدادهاي اجتماعي و جلوه هاي فرهنگي را قرابت زماني بي سابقه اي مي بخشد.
از سوي ديگر،آميختن زمان ها در يک کانال ارتباطي و به انتخاب بيننده يا طرف ارتباط،به ايجاد امتزاج زماني مي انجامد که در آن نه تنها ژانرها با يکديگر در مي آميزند بلکه از نظر زماني نيز در افقي مسطح همزمان مي شوند که آن را نه ابتدايي،نه انتهايي و نه ترتيبي است.
بي زماني ابر متن سيستم چند رسانه اي يکي از ويژگي هاي تعيين کننده ي فرهنگ ماست که ذهن و حافظه ي کودکاني را که در متن فرهنگي جديد آموزش مي بينند شکل مي دهد.castells.2010))

گفتار دوم :گيدنز و فشردگي جهاني
همچنان که گيدنز به درستي اشاره مي کند:جهاني شدن را مي توان به مثابه افزايش و تقويت روابط اجتماعي در گستره ي جهان تعريف کرد که مناطق جغرافيايي دور از هم را به گونه اي به يکديگر ارتباط مي دهد.رويدادهاي واقع شده در يک نقطه بر اتفاقات نقطه ديگر که در فاصله بسيار دور واقع شده اثر مي گذارد و بالعکس.( گيدنز،1390)
از لحاظ ارتباطات ،جهاني شدن از طريق گسترش شبکه هاي رايانه،ارتباطات تلفني،رسانه هاي وجود داشته باشد،تقريبا به طور آني با يکديگر ارتباط برقرار کنند.(ساعي،1389)
(….در ارتباط با سازمان ها، روند جهاني شدن از طريق گسترش و رشد شرکت ها،انجمن ها و نهادهايي به پيش رفته است که به مثابه ي شبکه هاي فرا مرزي نظارتي عمل مي نمايند.در خصوص جهاني شدن بايد اين موارد را در نظر داشت که:
1)جهاني شد ن در نقاط مختلف جهان به يک اندازه تحقق نيافته است.
2)جهاني شدن فرآيند همگون سازي فرهنگي نيست.
3)جهاني شدن اهميت قلمرو سرزميني را در سياست جهاني از بين نبرده است.
4)جهاني شدن را نمي توان در قالب يک نيروي پيش برنده واحد درک کرد.
5)جهاني شدن نوش دارو نيست. ( بيليس، اسميت.جلد اول،1388:62 )
از آنجا که زندگي اجتماعي سرعت يافته، فضا کاهش و يا به کلي از بين رفته است.به طوري که ما اين وضعيت را در مورد انتقال و دريافت فوري انديشه ها در سراسر جهان با استفاده از ارتباطات ماهواره اي شاهد هستيم.( Harvey,1982:241)
(…گيدنزدر دهه ي 90 جهاني شدن را نتيجه ي پويش مدرنيته تلقي مي کند که در بر دارنده ي چيزي است که آن را تکه برداري روابط اجتماعي از طريق فاصله گذاري زماني-فضايي و استفاده ي بازانديشانه از دانش مي نامد.او بين دوره ي مدرنيته و دوره هاي پيشين فرق مي نهد .در دوره هاي قبل زمان و فضا همواره به مکان و موقعيت بلا واسطه بازيگران اجتماعي در کنار هم ،پيوند داشتند. در عصر مدرنيته زمان و فضا تهي شده و از آهنگ هاي خاص زندگي اجتماعي جدا گشته اند؛زمان و فضا بر روي ساعت ها و نقشه ها نشان داده مي شوند که اجازه مي دهد مستقل از هر گونه موقعيت اجتماعي خاص مورد استفاده قرار گيرند.فاصله گذاري زمان – فضا امکان توسعه ي مکانيسم هاي تکه برداري را فراهم مي آورد که فعاليت هاي اجتماعي را از زمينه هاي محلي بيرون آورده و آنها را در سراسر زمان و فضا دوباره سازمان مي دهد…).( نش،89:1388)
(…به نظرگيدنز دولت-ملت اهمييت خود را در عصر مدرنيته ي جهاني شده،حفظ نموده است.دولت همچنان يک عنصر محوري براي فرايند دموکراتيک شدن باقي مي ماند ،حقوق رهايي بخش داراي اهمييت هستندو موضوعات سياست زندگي به احتمال زياد به گونه اي فزاينده در عرصه هاي عمومي و قضائي دولت ها اهميت خواهند يافت.اما سياست زندگي در حال حاضر در خارج از دولت برجسته تر است و اغلب به وسيله ي جنبش هاي اجتماعي فربه ترمي گردد.همچنان که اين مسئله در شعار فمنيستي (هر چيز شخصي،سياسي است)جلوه گر شده است.بنا بر اين به عقيده ي گيدنز آنان ممکن است به اشکال جديدي از سازمان سياسي متناسب با علايقشان منجر گردند.جنبش هاي اجتماعي جهاني فرصت هاي مهمي براي دموکراتيک شدن دولت -ملت و فراسوي آن عرضه مي نمايند…).(نش،92:1388)
(…گيدنز با طرفداري از يک (واقع گرايي يوتو پيائي)که براي مثال عناصري از قبيل باز توزيع ثروت ،نظامي زدايي،انساني کردن تکنولوژي و افزايش مشارکت دموکراتيک را در بر مي گيرد-و او همه ي آنها را نتايج محتمل الوقوع تغييرات اجتماعي کنوني تلقي مي کند…)(نش،94:1388)

ي اجتماعي “نظريه صدا” را مطرح مي کند که بر اين واقعيت تاکيد مي کند که گروهاي خاموش جامعه در واقع وسيله اي ندارند تا صداي خود را به خارج از گروه برسانند اينترنت امروز توانسته اين امکان را براي تماني افراد فراهم سازد تا صدايي داشته باشند (rasaneh.ir)
افزايش مشارکت مدني در نظرگاه‌هاي سياسي آنلاين، وبلاگ‌ها و فضاهاي عمومي آنلاين همانند فيس بوک، توييتر، يوتيوب، حاکي از شکل‌گيري اشکال جايگزين فعاليت سياسي است. برخلاف اشکال سنتي فعاليت سياسي از قبيل مشارکت در امور اجتماعي محلي، همکاري با سازمان‌هاي محلي و ملي، فعاليت‌هاي داوطلبانه و رأيدهي، اين اشکال جديدتر فعاليت مدني به جمعي از افراد داراي حق رأي اشاره ميکند که در پي شيوه‌هاي نوآورانه و نوين برآورده کردن الزامات مدني است. بنابراين، فناوري‌هاي اطلاعاتي ارتباطي به منزله ابزاري قلمداد مي‌شوند که راه‌اندازي مجدد فعاليت مدني از طريق آنها امکان‌پذير است Rasaneh.org))
به‌ويژه، وبلاگ‌ها، وي‌لاگ‌ها (بلاگ‌هاي ويدئويي) و درگاه‌هاي مشابه ارائه محتوا، به شهروندان عادي امکان مي‌دهند تا به طور مستقيم، که پيش‌تر در دموکراسي‌هاي نمايندگي ميسر نبوده است، در حوزه عمومي مشارکت کنند. بي‌اعتمادي فزاينده به اشکال متداول مشارکت سياسي همراه با کاربردهاي نوآورانه از فناوري‌هايي که دائماً در حال پيشرفت هستند، نشان مي‌دهد که مدل‌هاي جديدي از شهروندي يا فعاليت مدني در حال ظهور است. اين مدل‌هاي جديد، نمايانگر نوعي از دموکراسي مبتني بر نمايندگي هستند که با فرصت‌هاي ارتباطي مستقيم ادغام شده‌اند و نوعي جهش يا انحراف از مدل سنتي نمايندگي دموکراتيک را به تصوير مي‌کشند. (Zizi Papacharissi , 2009)
دانشوران از اصطلاحات مختلفي براي اشاره به اين دگرگوني‌ها استفاده مي‌کنند که از شهروند ديده‌بان شادسون (1998) گرفته تا پلوراليسم تسهيل شده بيمر (1998) يا مدلي از بازنمايي مستقيم که اخيراً کلمن (2005) آنرا پيشنهاد کرده است، در بر مي‌گيرد. ويژگي مشترک تمامي اين مدل‌ها اين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید